ساده

یا احد

نشسته در خود

هستم؟ نیستم!

در اندیشه‌های دور

بر هم گردیده صدایم

بنویسم؟ ننویسم!ساده

دلم هیچ میزانی ندارد

آخر این هم شد تصمیم

انجام دهم؟ ندهم

دورتر از زندگی

نزدیکتر از هوا

بهار اینجا در زمستان عقلم مسدود شده

قدمی که جلو آیم انگار پس‌روی کرده‌ام

خدایا! جاودانه نگاه می‌کنم

می‌بینم؟ نمی‌بینم!

رعد و رسا می‌رود

از پس خال ابری ابرو می‌گشاید

می‌افشانم؟ نمی‌افشانم!

قافله در زیر است باری بر دوش

انتظارم ساده نیست

انگار همه چیز را ساده گرفته‌ایم

اینطور نیست

ساده نیست اینهمه سادگی

راحت از کنار او گذشتیم

ولی دلمان از کنارش نگذشته

قد رعنا نشانی از اوست

مارکی بدون علامت ممیزه!

چقدر این کلمه غریب است

تقریبا ساده

اما پر از مفهوم بی‌مفهوم

شاید بتوان جمله‌ای پیدا کرد

برای گفتن

بگویم بی‌تکلف

در نزد هر خرد و بزرگ

جایی می‌خواهیم

ولی توان نوشتن نداریم

واقعیت تلخ گویند

ولی شیرین است

مادر نگهداریم کن

پناهم ده

ای همه یزرگی

خرمی دستانت را می‌خواهم

نیست اکنون

باریکه‌ای از آب در گوشه‌ای از آب‌انبار تلنبار شده

گوش کنم؟ گوش نکنم!

فصل زمستان هم بگذشت

پس در انتظار پاییز نیم‌خیز شده‌ایم

باور کنم؟ باور نکنم!

جاده در انتها روشن است

بروم؟ نروم!

کاسه همان ظرف بزرگ صبر امروز دارد تکمیل می‌شد

سرریز آنرا می‌چشم داغ است و جوشان

بچشم؟ نچشم!

رکاب زخمی در دستان او است

چون شمشیری در غلاف خود

چسبیده بر بر مردی جنگجو

پیدا کن قلم و کاغذ

می‌خواهیم آغاز کنیم یک گفته بسیار ساده

بنویسم؟ ننویسم!

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

روز معلم مبارک

یا اعلی

با تبریک روز و هفته معلم و گرامی داشت شهادت استاد شهید آیةالله مطهری به جامعه بزرگ فرهنگی و دیگر هم‌وطنان عزیز

و شعر معلم زیر از اعظم سبحانی تقدیم به شما:

بوی گل بوی بهاران می دهی
مثل شبنم بوی باران می دهی
آبی استی مثل آرامش به من
درس خوبی درس ایمان می دهی
یک بغل لبخند با فرفره
دست ما گل های خندان می دهی
تو به من با لحن خوب کودکی
یاد ایام دبستان می دهی
یاد ژاله یاد گلهای غریب
مانده در اندوه گلدان می دهی
روز باران و کتاب گمشده
یاد کبرای پریشان می دهی
بوی خوبی بوی بودن بوی مهر
بوی لطف خاله مرجان می دهی
آب بابا نان ندارد دست تو
خالی اما تو به من جان می دهی
خوب می دانم اگر دارا شوی
به تمام کودکان نان می دهی
آشنای تشنگی های زمین
تو به شبنم چشم گریان می دهی
در جهانی خالی از مهر و صفا
بوی بخشش بوی احسان می دهی
برگ ها گر تر شد از اشک یتیم
دفتری از جنس باران می دهی
میرزای کوچک قلب منی
بوی جنگل های گیلان می دهی
میهن خود را کنیم آباد را
یاد فرزندان ایران می دهی
به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

اشک حیدر

یا عزیز

به مناسبت شهادت یگانه دخت پیامبر اعظم(ص) شعری از عزیزی در پی می‌آوریم

باید از فقدان گل، خونجوش بود یاس کبود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود

راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیّـت است

یاس استنشاق معصومیّـت است

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا: گل یاس کبود

گریه کن زیرا که دُخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

نیمه شب دزدانه باید در مغاک

ریخت بر روی گل خورشید، خاک

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

سخن۲۵

یا لطیف

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه:

پاداش خوشرویی در برابر مومن، بهشت است و خوشرویی با دشمن ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می‌دارد.

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم‌تر و مهربان‌تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده‌اند.

همانا سعادتمند حقیقی کسی است که امام علی علیه السلام را در دوران زندگی و پس از مرگ دوست داشته باشد.

خداوند نیکی به پدر و مادر را واجب کرد تا مردم از خشم او در امان بمانند و دستگیری از خویشان را موجب افزایش عمر و سبب فزونی جمعیت و قدرت قرار داد.

کسی که عبادتهای خالصانه خود را بسوی خدا بفرستد، پروردگار کریم، برترین مصلحت را بسویش روانه می‌کند.

رب العالمین پرهیز از افترا و دشنام را برای دور شدن از لعنت واجب فرمود و دزدی را منع کرد تا مردمان راه عفت پویند.

سخن۲۴ سخن ۲۳ سخن ۲۲ سخن۲۱ سخن۲۰ سخن۱۹ سخن ۱۸ سخن۱۷ سخن۱۶ سخن ۱۵ سخن۱۴ سخن ۱۳ سخن۱۲ سخن۱۱ سخن۱۰ سخن۹ سخن۸ سخن ۷ سخن ۶ سخن۵ سخن۴ سخن۳ سخن۲ سخن۱

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

نقطه

یا اول

شاید از عجایب تعاریف  در جهان تعریف نقطه هندسی است، البته نقاط دیگر خود گفتاری دیگر می‌خواهند که گاهی آنها نیز از شگفتی نقطه هندسی چیزی کم ندارند! تعاریفی سخت و گاه متناقض و بعضی نیز ناقص.نقطه از هیچ تا همه چیز

تقطه هندسی خود در شگفتی یک است.بدین جهت عجیب است که در فلسفه شاید بوجود آمدن مرغ و تخم مرغ یک مثال معروف باشد یعنی کدام اول بوده یا کدام اول خلق شده و جواب از هر نوع که باشد به ضد خواهد رسید مهم جواب نخواهد بود.

من بنوعی دیگر این ضدیت را در نقطه هندسی یافته‌ام و باید اشاره نمود که درک و ذهن آنقدر قوی ساخته شده و پیجیده است که بتواند مسائلی به این بغرنجی را ایجاد نماید و به هیچ کس هم آسیب نزد …..شاید.

باید پرسید آیا شما به تعریف نقطه،خط،سطح و حجم در هندسه توجه کرده‌اید؟

نقطه را چنین تعریف کنند:نهادی تصوری است در فضا که به خودی خود وسعت و اندازه‌ای ندارد. نقطه اساس زبان هندسه‌است و شکل‌های هندسی از آن منشاء می‌گیرند.

شاید این مسئله بغرنج و نامتقارن برای شما به آسانی درک شد و به کناری رفت ولی بیائیم کمی روی ان مکث کنیم برای چه؟

اگر به اشکال هندسی و فضایی و حجمی توجه کنیم وجود دارند ولی نقطه اصلاً وجود ندارد!

تعجب اینجاست که از هیچ ما همه چیز را ساخته‌ایم!

خیلی برای خودتان سخت نگیرید چون این اول بار نیست که ذهن بشر از هیچ همه چیز و از همه چیز هیچ می‌سازد.!

در تعریف نقطه نه طول دارید نه عرض و نه عمق(ارتفاع) در حالی که خط امتداد و طول دارد اولین حرکت بسوی تعریف از هیچ اینجاست

وقتی یک چیزی طول ندارد بی نهایت آن هم نمی‌تواند طول داشته باشد حال می‌بینید که در تعریف خط این قانون ریاضی نادیده می‌شود و از نقطه امتداد و طول حاصل می‌شود در حالی که اینجا هم عرض و پهنا و عمق موجود نیست.

اگر در تعریف سطح هم توجه شود طول و عرض هست ولی باز هم عمق وجود ندارد!

خب این سطوح هستند که حجم را بوجود می‌آورند پس سطح هم مثل نقطه در بی‌نهایت عمق پیدا می‌کند!

شاید مثال ابتدای نوشته به ذهن شما آید که بخواهید آنچه را که ذهن درک کرده را بیآورید یعنی بگوید این حجم بود که خود ایجاد کننده سطح و سپس خط و بعد نقطه شده است

یعنی جای مرغ و تخم مرغ را عوض کنید مشکل این نیست که کدام کدام را بوجود آورده یا کدام اول بوده و دیگری را ساخته مسلم است که در ذهن ابتدا نبوده ولی تعاریف و مسائل باعث ایجاد آن در ذهن شده است یعنی برای حجم ما مرزی قائل شده‌ایم از هیج و آنرا سطح نامیدیم چون اگر کوچکترین تصوری از عمق برایش داشته باشید به مسائل اصلی ریاضی و هندسی جوابی پیدا نمی‌کنید بلکه غیر قابل حل خواهند شد اما اینکه ادراک انسان چیزی را در خود بوجود آورده که اصلاً در جهان خارج نمی‌تواند باشد عجیب نیست.

شما سطح را از حجم استنتاج و خط را از سطح و نقطه را از خط موجود کرده‌اید و این یعنی از بود نیست درست کردن

که البته فقط و فقط ذهن شما قادر به چنین عمل فوق‌العاده‌ای است آنوقت خالق این ذهن و درک شما و در عالم دیگر چه‌ها می‌تواند بسازد آنهم نه ذهنی بلکه واقعی جای سوال ندارد!؟ واقعاً جای هیچ سوالی باقی نیست که نیست! تاکید بر نیست را دست کم نگیرید!

برگه کاغذی جلو خود نگهدارید شما با یک جسم دارای حجم روبرو هستید حالا یک لبه کاغذ را نگاه کنید آنچه را که بین صفحه و فضای خارج می‌بینید خط است اگر بین لبه و فضا کمی جابجا بشوید از خط خارج شده‌اید یا وارد فضا شده‌اید یا وارد صفحه کاغذ این مرزی که نیست همان خط است

در ذهن شما یک انتزاع از خط بوجود آمد که می‌توانید مسائل ریاضی بسیاری را با آن حل کنید ولی بدون این خط هندسه بی‌معنی خواهد بود. و این همچنان ادامه دارد

بقول حافظ:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

بله آنچه که در هندسه و هندسه‌دانی مورد تصور و بحث است یک نقطه پوچ است ولی در عالم وجود واقعاَ یک دایره است

و در خلقت جهان هستی همه مثل همان نقطه هستند که هیچ‌اند اما در همین هیچ یک دایره است که همه را سرگردان کرده است

و در عرفان معنی پیدا می‌کند هیچ و همه.

در مورد سیاه چاله‌ها که یک مبحث بزرگ علمی در کیهان‌شناسی است من قضیه بسط و قبض جهان را در همین دیدم جایی که جهان در حال گسترش است اما در دیدی دیگر جهان در حال انقباض می‌باشد

فقط بستگی به نوع نگاه دارد

وقتی از یکسوی به سیاه چاله می‌نگریم همه چیز را دارد در خود فرو می‌برد آنجا هیچ ذره‌ای قدرت گریز از مرکز را ندارد حتی نور! اما درست در مقابلش نورافشانی است و گستردگی در فضا و انبساط

و ما حیران که جهان در حال گسترش است یا در حال انقباض و در هم فرو رفتن ولی در اصل این دو تناقض یکی است

برای خالق جهان که از بالا به آن نگاه می‌کند یکی است و برای ما که با قویترین تلسکوپ‌ها می‌نگریم و با سخترین مسائل ریاضی و هندسی و مثلثاتی و… پیدا می‌کنیم فقط از یک بعد می‌نگریم و یکی از آنها را بیشتر نمی‌توانیم ببینیم یا انقباض یا انبساط.

و بقول حافظ در ادامه همین غزل دارد که:

وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

گر شوند آگه از اندیشه‌ی ما مغبچگان

بعد ازین خرفه‌ی صوفى به گرو نستانند

زاهد ار رندى حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

بدرستی که اندیشمندترین‌ها هم در همین نقطه حیران و سرگردان مانده‌اند که هست و نیست آنرا نمی‌دانند

چه به ذره نگاه شود و چه کهکشان هر دو حیران کننده است

و چه به نقطه و چه به دایره

در اصل وقتی ما هندسه را می‌خوانیم و یا درس می‌دهیم بجای نشان دادن یک نقطه داریم یک دایره را ترسیم می‌کنیم و در همان حال می‌گویم نقطه

بعد در تعریف نقطه از وجود یک هیچ صحبت می‌کنیم.

همان وقتی که ما داریم یک چیز کوچک را مشاهده می‌کنیم در آن یک عظمت نهفته است

بقول هاتف علیه‌الرحمه:

در ترجیح بند؛ که یکی هست و هیچ نیست جز او،وحده لااله الاهو

دل هر ذره را که بشکافی

آفتابیش در میان بینی

هرچه داری اگر به عشق دهی

کافرم گر جوی زیان بینی

دل هر ذره که هیچ در دل هر هیچ بشکافی دنیایی با عظمت خواهی یافت و در این میان من حیران از این آفرینش پر رمز و راز!

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

بهار

یا ربیع آوربهار

بهار آمد که غم از دل برد، غم در دل افزون شد
چه گویم کز غم آن سرو خندان، جان و دل خون شد
گروه عاشقان بستند محمل ها و وارستند
تو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شد
گل از هجران بلبل، بلبل از دوریّ گل هر دم
به طرف
گلستان هر یک به عشق خویش مفتون شد

حجاب از چهره دلــــــــــــــدار ما، باد صبـا بگرفت

چـــــو من هر کس بر او یک دم نظر افکند، مجنون شد

بهــــــــار آمد، ز گلشن بــــــرد زردیها و سردیهــا

به یُمن خور، گلستان سبز و بستان گرم و گلگون شد

بهـــــــار آمــــــد، بهــــــار آمـــد، بهار گل‏عذار آمد

به میخــــــواران عــاشق گو: خمار از صحنه بیرون شد

امام خمینی(ره)

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

پیدا

یا رحیم

هرکی نگاهی دارد از درون و از برون

شاهدی در کنار دارد هم دقیق و هم شفیقپیدا و پنهان

ماهی در هروله گرفتار صید صیاد برون

نداند که چگونه آید در کنار یا بر کنار

سلامی و کلامی سخن از نو کند

شاد باشد و هلهله برپا کند

سخت نیست بودن در میان

برکنار دیوار هم نیست جای امن

فردا و فرداها در پی هم در گذار زمان

خطوط در هم و  ورهم می‌نگارم من

شاخصی نیست پس نگارم در انتظار

بی‌خود شده سرگردان و ویلان در وادیم

رنگی دگر زن نیست این میدان جبهه کاروزار

وارسی کردم نی دیدم پیشانی‌ام نی‌نشانیم

هم سلاح بود و صلاح همدگر

کی داند چه گیرد بر زبان یا دست توان

رازها می‌بینیم در این یک وجب

زمین وسیع رب عالم تابم نادرم

منصور هم نیست در کلام مسرور خویش

ریگ بیابان هست قیمتی در بر هر نکته سنج

شاید وقت دیگر خواستیم ترک او را ترک بینیم

ما بدینجا خوش نیست در باید نمود حرکت‌ها

راهی بدین سردی دیده‌ای ای پیر میکده

صبح کرده‌ای تن در سوز و آتش از تن فرو

افلاک را ننگر بید مجنون اینجاست نار

هر برگی نشانی دارد در درون از دور

دریاها دور شد از می برون کرد

خاطری در گذشته ماری در پوستین تن

آفتاب سن را ترک نگفته با این سن بلند

من چگونه ترک گویم خاطر دوران را

از غیب هر دم می‌بارد چوب و سنگ

فصل باریدن را کردیم پشت سر در جای تنگ

گل به هزار رنگ دارد ناز قشنگ

پلنگ تیز دندان نداند این راز زورق بی‌قرار

شکوت راهبان دیدنی نیست با چشم تنگ

تنگتر باید دید عمق جاده فکر سالار راه

می‌شود کرد فراموش همه این بردیان

حلمیان و هلیان و هندیان و مصریان

شور دل باید نمود

تا شود پیدا نا پیدای گم

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

سخن۲۴

یا حی

امام جواد علیه السلام:

خداوند چنانکه بر خشم بر زنان و کودکان خشمگین می‌شود بر هیچ چیز دیگر چنین خشمگین نمی‌شود.

آنکس که به غیر روی آورد خداوند به همان واگذارش می‌کند.

فاش کردن کاری پیش از استوار کردن آن سبب تباهی آن می‌شود..

فساد اخلاقی آدم بر اثر معاشرت با بی‌خردان است.

نیکوتر از شگفتی در گفتار این است که سخن نگویی.

در کارها ثابت قدم باشید تا کامیاب و موفق شوید.

عالمان به سبب زیادی جاهلان غریبند.

توجه قلبی به پروردگار متعال بهتر و سزاوارتر است از خسته کردن اعضا با ظاهر عبادات.

سخن ۲۳ سخن ۲۲ سخن۲۱ سخن۲۰ سخن۱۹ سخن ۱۸ سخن۱۷ سخن۱۶ سخن ۱۵ سخن۱۴ سخن ۱۳ سخن۱۲ سخن۱۱ سخن۱۰ سخن۹ سخن۸ سخن ? سخن ? سخن? سخن? سخن۳ سخن? سخن۱

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

ازدیاد مرض

یا شافی

فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُونَ‏

در دلهاى منافقان، بیمارى است پس خداوند بیمارى آنان را بیافزاید. و براى ایشان عذابى دردناک است، به سزاى آنکه دروغ می‌گویند.

۱۰-بقره

در علم و معلوم به این نکته اشاره شده که علم خدا چگونه است و این خود تفاوت دارد با معلوم.

در این آیه نیز یک نسبت قهری را به خود نسبت داده است نشان به این است که آن امر و هر امر دیگری در دنیا و آخرت و همه عوالم بی سنت او نیست یعنی همه امور در اراده و ید قدرت باری تعالی است.

ولی خداوند همه امور را با یک قاعده کلی در آمیخته است اگر امر الف صورت گیرد نتیجه یک بدست خواهد آمد

اگر امر ب انجام شود نتیجه دو بدست آید و…….

این نیست که شما در نتیجه انجام امر الف که نتیجه قهری ۱ را داراست به نتیجه ۲ یا ۳ و یا هر غیر ۱ دیگری برسید! چون آنها خود نتیجه قهری امور ب و ج و د و …. هستند.

مگر اینکه! بخواهد عجزی بنمایش درآید یا خیری بالاتری در اراده پروردگار صورت گیرد که در اینجا محل بحث نیست و در نوشته‌های معجزه خود مفصل بیان گردیده است

اینکه وقتی آب را تا ۱۰۰ درجه سانتی‌گراد گرم کنید بخار می‌شود یک نتیجه قهری امر گرم نمودن آب است اما همین گرما در آهن نتیجه دیگری حاصل می‌کند مسلم است آهن در ۱۰۰ درجه گرما بخار نخواهد شد یا ذوب نمی‌گردد که خود شامل قانون دیگر است و نتیجه یک امر دیگرازدیاد مرض

ترکیب اکسیژن و هیدروژن با نسبت یک به دو ایجاد آب است این یک قاعده کلی است و خداوند قرار نیست که آنرا تغییر دهد یا تا زمانی ثابت بعد از آن یک قانون دیگر را جایگزین آن نماید اینها در عالم ثابت هستند.

پس در این آیه پروردگار هستی یک امر حتمی را متذکر شده است که اگر در جان و دل کسی مرض (نفاق و دروغ و….) وارد شود فرد اگر درمان نشود مرض تکثیر یافته و زیاد می‌شود.

نکته ظریف در این راه یافتن مرض است باید سعی زیاد نمائیم که میکروب وارد قلب نشود اگر شد که غذای آماده و محل تکثیر فراهم است! جای محبت و گرمی دل است وقتی این محل در اختیار میکروب و مرض قرار گیرد رشد خواهد کرد و رذائل اخلاقی در آن جولان خواهند داد، همانطور که خوبی‌ها و اخلاق پسندیده در آن رشد می‌یابند.

این زیاد شدن نتیجه قهری ورود آفت و مرض به یک جای نرم و گرم و مناسب رشد است و جان انسان جنین جایی دارد باید در دریچه قلب ودل و جان را مصون از ورود میکروب نمود و گرنه ذره فاسد وارد شد باید سریع آنرا خارج کرد و یا کشت وگر نه فرد مواظبت نکند و دلخوش باشد که این ذره کاری از دستش بر نمی‌آید و دچار غرور بی‌جا شده است و میکروب کار خودش را خواهد کرد و بیماری گسترش بافته و مرض زیاد می‌شود.

این آیه اشاره به نتیجه دارد نه اینکه خداوند مرض در قلب را زیاد می‌کند بلکه خداوند کسی را که مراقبت از جان و دل خود همت نمی‌کند اخطار می‌دهد که اگر این مراقبت نکنید هرآینه این نتیجه پیش می‌اید  این حاصل چنین مراقبه نکردن خواهد بود.

البته ما از خداوند باید همان خواست و اراده خواستن و توفیق را هم از او بخواهیم .

متذکر می‌شود که این فهم ناقص کلام الهی در حد حقیر است و گر نه بسیار دارد معنی در یک کلام این آیه.

اگر به آیات قبلی این آیه که افراد منافق و دروغگو را بیان داشته و در ادامه این آیه نیز به امر دروغ تسریع شده مفهوم زیاد شدن مرض و در آنها یک امر عادی می‌نماید به این مفهوم که کسانی نه اینکه مراقبت نمی‌کنند بلکه اسرار دارند که مرض وارد جان(قلب و جان و دل همه یک معنی دارند و منظور تلمبه خون در بدن نیست) آنها شود و نفاق و دروغ و دیگر رذایل آنها آشکار است.

حالا خودمان از عقلمان سوال کنیم اگر وارد محیطی بشویم که فاسد است و محیط آلوده‌ای است و باعث مثلاً بیماری وبا می‌شود آیا اگر گفته شود وارد نشوید و فردی بگوید من قوی‌تر از این هستم که به وبا دچار شوم وقتی وارد شد اگر چند میکروب وارد بدن او شد و فرد بدین علت که بدن قوی داشته و این چند میکروب ریز کاری از پیش نخواهند برد آیا در اینجا بیمار شدن او در آینده تقصیر کیست مسلم خودش مقصر است اما افزایش و زیاد شدن میکروب از کجاست مسلم یک امر قهری است که حاصل رشد و تکثیر بیماری در جای مناسب است همه این امور جز قاعده کلی است که خداوند بوجود آورده و سنت تغییر ناپذیر حق.

مراقبت کردن یک امر اختیاری است که از ذی‌شعور لازم است و این اختیار باعث رشد و کمال است و گرنه چه کمالی متصور است وقتی همه در یک راه به اجبار در حرکت باشند.

بیماری روحی و بیماری جانی و جسمی در کلیت یکسان هستند.

اگر فردی یکبار دروغ گفت و از اینکار پشیمانی بعمل نیاورد مراقبت که نکرده هیج بلکه به عمل خود هیچ تذکری نیز نداده است دریجه ورود بیماری را باز کرده ولی انسان مراقب وقتی به این نقطه رسید سریع پشیمان شده و خود را سرزنش کرده و هشدار می‌دهد و مواظبت بعمل می‌آورد که تکرار نشود. علمای عمل به مراقبه اینجا خود را مجازات هم می‌کنند که این باعث شود که مصونیت پیدا کنند مثلا روزه می‌گیرند بخاطر این مراقبت نکردن یا چند رکعت نماز بجا می‌اورند و … که همه باعث می‌شود که رشد و کمال یافته و بیماری در آنها تکثیر نشود.

نکته اشاره شده در آیات دیگری نیز اشاره شده‌اند که نشان می‌دهد رشد و تکثیر مخصوص بیماری تنها نیست بلکه اخلاق نیکو هم وقتی وارد قلب شوند رشد یافته و زیاد می‌شوند، همچون: علم، هدایت و ایمان، قابل افزایش معرّفى شده است. همانند: «زدنى علماً» ۱۱۴طه، «زادتهم ایمانا» ۲انفال و «زادهم هدى» ۱۷محمد. همچنین برخى از امراض و اوصاف ناپسند مانند: رجس، نفرت، ترس و خسارت نیز قابل ازدیاد دانسته شده‏‌اند. همانند:  «زادتهم رجساً» ۱۲۵توبه و «زادهم نفوراً» ۶۰فرقان و «مازادوکم الاّ خَبالاً» ۴۷توبه و «ولا یزید الظالمین الاّ خساراً» ۸۲اسراء.

با توجّه به آیات مذکور، معلوم می‌شود که سنّت خداوند و قانون کلی، آزادى دادن به هر دو گروه خیر و شر است. «کلاّ نُمدّ هؤلاء و هؤلاء» ۲۰اسراء.

توجه به این اصل که همه امور از خداست و این زیاد شدن هم از اوست بلکه اینها همه از قوانین و سنت‌های الهی است ما باید اینرا بدانیم نه اینکه نتیجه بگیریم که ما در اجبار هستیم و مرض زیاد می‌شود بله مرض زیاد میشود وقتی که قلب محل محبت و احسان و نیکی و جای مهر و گرمی و صمیمت در اختیار اغیار و امراض قرار گیرد بجای صفات نکوی یاد شده.

مقصر در ماست که مراقبت نکردیم.

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks

حضور بی نظیر

بنام یاور بی نظیر

ماه‌ها بود که رسانه‌های بیگانه همان بوق‌های استکباری و مزدوران آنها گردخاک براه انداخته‌اند که مردم را از نظام‌شان با فاصله نشان دهند تمام توان و قدرت خود را بکار گرفتند که نظام را در عرصه اقتصادی ناتوان جلوه داده و مشکلات را بر مردم زیاد کنند آبی گل آلود و ماهی خود را صید نمایند.

اخلال در قیمت ارز و سکه و آهن و…  اخلال در ورود کالا و دپو کردن اجناس و مایحتاج مردم و احتکار و انواع طرفندها بکار بستند شاید بتوانند به نتیجه مطلوب خود برسند ولی هوشیاری ملت ایران و خشم گرفتن به کانون فتنه و اشاره بر نداشتن از دشمن اصلی همه توان زورگویان دارای حق ناحق وتو سازمان دول را ابتر گذاشتند و سپس با پیش بینی و یک حرکت رهبر توانا و بصیر خود در ۲۲ بهمن دیروز تمام رشته‌های استکبار را پنبه کردند.آفرین به این امت بصیر.

هرچند که دشمن دست از دشمنی خود بر نخواهد داشت ولی امروز ملت ایران نشان داد که راه خود را در همه کوره راه‌ها پیدا کرده و تمام چاله‌ها را می‌شناسد و بهتر از هر زمانی می‌داند که سخن حق از کجا بلند است و دروغ‌ها از کدام بلندگو بلند است.

جهانی که امروز به پیچ بزرگ خود رسیده از غرب تا شرق یک پیام را نشان می‌دهد و آن پایان جهان دروغگو و چپاولگر محق نشاندهنده جدید است.

همانها که با بلندگو حقوق بشر برای سربریدن حقوق ملتها همه جا هستند

همانها که برای سخنان ناحق خود همه را ناحق می‌پندارند

همانها که جز حرف خود هیچ سخنی را نمی‌شنود

اما…جهان در پیچ بزرگ

امروز جنبش والستریت و جبهه ضد استکباری در کشورهای غربی و عربی و غیر آن همه جا را فراگرفته است

دیگر برای جهان تزویر جز گردن نهادن به حق مردم ستم کشیده راهی نمانده

جهانی که کارخانه‌های اسلحه سازی غرب و آمریکا آنرا تحریف کنند جز ۱۵هزار میلیارد بدهی برای آمریکا جیزی ندارد اما دیگر مردم نخواهند گذاشت که این وضع ادامه یابد

خواهیم دید

به فضل یاور مستضعفان بزودی حکام حلقه بگوش کشورهای بحرین و عربستان هم به دیگر حکام مستبد خواهند پیوست و آنوقت معلوم خواهد شد که جهان به کجا رسیده است.

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Google Bookmarks